بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد
مادری گفت حسین جان همه را بخشیدی
برای دیدن تصویر در اندازه اصلی A2 و موبایل با ذکر صلوات بر روی طرح ها کلیک کنید.
ثواب این طراحی تقدیم به شهید حمید اسداللهی...بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد
مادری گفت حسین جان همه را بخشیدی
برای دیدن تصویر در اندازه اصلی A2 و موبایل با ذکر صلوات بر روی طرح ها کلیک کنید.
ثواب این طراحی تقدیم به شهید حمید اسداللهی...اینم فال یلدای ما...
یلدایی که بسیار طولانی شده... و یار باز نمی گردد از غیبت طولانی خود... غیبتی که هم شب است و هم یلدایی بلند...
پ.ن: همینطوری یهویی رفتم سراغ قفسه کتابا و حافظم رو برداشتم... رو به قبله بازش کردم... و واقعا اولین عبارتی که به چشمم خورد همین مصرع بود...
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور...
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بر دارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدّعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم، بود که بیداری
به وقت فاتحه ی صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
تقاص غفلت هر روزه را بگیر از ما
چه کردهایم که دیگر شدی تو سیر از ما
عجب حکایت تلخی میان ما جاریست
قبولِ زود ز تو، توبههای دیر از ما
جدا شدن ز کریمان شروع ذلتهاست
و ساخت، دوری تو آدمی حقیر از ما
علاج سرکشی ما فقط نوازش توست
بیا بساز گدایان سر به زیر از ما
به هر گناه شما را غریبتر کردیم
به خیمههای تو رسیده هزار تیر از ما
دل شکستهی بخشنده و صبور از تو
دل سیاه همیشه بهانهگیر از ما
چنان به فقر معارف همه دچار شدیم
که درس فقر گرفته هر فقیر از ما
برات کربوبلا را بده که در صحنش
تفقدی بکند حضرت مجیر از ما
به یُمن مردم دِه جسم شاه تدفین شد
گرفته تاب و توان روضهی حصیر از ما